تبليغاتX
داستان - قسمت هفتم داستان برادران حقیقت

ديويد جواب داد: بله من از آلاوا هستم

جنگجو گفت : سلاح امنيتي ات را نشان بده

ديويد تعجب كرد و گفت: سلاح امنيتي؟

- بله

ديويد نمي دانست كه سلاح امنيتي چيست به اين خاطر گفت : در خانه جا گذاشته ام

تااين حرف را زد جنگجو گفت : چي ؟ جا گذاشته اي؟ يعني، يعني تو بر دستور ريش سفيد عمل نكردي؟

من بايد سريعا تو را به آلاوا ببرم ، تو بايد بازجويي شوي

ديويد مي دانست كه كارش تمام است و بدون هيچ حقه اي با سرباز به سمت آلاوا حركت كرد

بالاخره به محل بازجويي رسيدند ديويد روي يك صندلي نشست و منتظر بود كه سرباز براي بازجويي به آن محل بيايد كه ناگهان صدايي بلند كه از باز شدن

درب بود آمد..... ديويد خيلي ترسيده بود و در همين فكر بود كه بايد پاسخ

سرباز را چه بدهد.... فردي با بدني ورزيده ، قدي بلند و صورتي نيم سوخته

و وحشتناك وارد اتاق  شد و پشت سر او دو سرباز با چوب هايي بزرگ

به دنبال او بودند....... سرباز از ديويد با صدايي بلند پرسيد: از كجايي؟

ديويد كه از صداي سرباز تمام بدنش مي لرزيد گفت: آ،آلا....وا

- چي؟دروغ ميگويي؟

 در همين لحظه سرباز چوب يكي از آن دو نفر را گرفت و با قدرتي زياد

چوب را بر سر ديويد زد........................................................

....................................................................................

صدايي آرام گفت: ديويد ديويد ديويد

ديويد كه در حالت خواب و بيداري بود جواب داد : بله .. من كجام؟

صدا مي گفت بلند شو ، بلند شو...

به هر طور ممكن ديويد از جايش برخاست چشمانش هر چيزي را دوتا مي ديد

و هر طور بود فردي آشنا را پيدا كرد گفت: سلام استيپ

- سلام ، حالت خوبه؟؟

استيپ برادر پيتر بود و به خاطر نداشتن يك دست به زندان افتاده بود

ديويد گفت:

 آره خوبم ، فقط مي خوام بدونم من كجايم؟

- تو الان توي زندان آلاوا هستي...

در همين حال صدايي بلند گفت: "ديويد مكانم" براي بازجويي آماده باش

.

.

.

.

 

ادامه دارد

ديگه چيكار كنم هر طور بود آپ كردم

با تشكر ،13س 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:7  توسط 13س | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام خسته نباشيد اميدوارم از داستان هام خوشتون بياد

راستي مي تونين براي ساختن وبلاگ به اولين سرويس وبلاگ نيشابور مراجعه كنيد
(www.neylog)

نوشته های پیشین
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
پیوندها
دانلود رپ
اشك(شعر)
اخراجي هاي سمپاد(شهيد بهشتي نيشابور)
كلبه ي تنهايي
طب اسلامي
2 در باز
فرشتگاني از جنس تيزهوشان (فرزانگان نيشابور)
آشوبگران سمپاد (شهيد بهشتي نيشابور)
Silver Sun
يك حرف از هزاران
سلطان قلبها
عكس
يك پيرو از جنس احساس
آروين
كارواني از اشعار
تنها
دنياي عشق
نيمه ي پر ليوان (كورش)
من
فصل زرد
آه دل
خط رو خط = اتصال كوتاه
همه چي مو ميدم تا همه چي شو بگيرم
من اينجا بس دلم تنگ است
پسرك تنها
عروس دريا
شهر جاوا
خاطرات يك تنها
جوونه زدنت مبارك
اتوبوس آبي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM