![]() |
![]() |
|
|
بالاخره برايان به درب مغازه ي "تلگراف زن" رسيد و پس از سلام و احوال پرسي از"ديويد"
خواست تا تلگرافي را به دهكده ي آلاوا بزند ديويد كاغذي را آماده نمود تا حرف هاي برايان را بنويسد و به دهكده ي آلاوا تلگراف كند : با سلام من برايان كشاورز معروف دهكده ي سوماترا همستم مي خواستم يادآوري كنم كه شما پدر واقعي پيتر هستيد و اين رفتار با او به نظر ناجور مي رسد در همين لحظه ديويد گفت: پيتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . . ادامه دارد......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 16:37 توسط 13س |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام خسته نباشيد اميدوارم از داستان هام خوشتون بياد
راستي مي تونين براي ساختن وبلاگ به اولين سرويس وبلاگ نيشابور مراجعه كنيد (www.neylog) |
|
RSS
|