تبليغاتX
داستان

ديويد گفت:براي چه كاري مردم دهكده را دور هم جمع كنيم؟

جان در جواب او گفت: بايد با آن ها صحبت كنيم

در همين بين تري حرف آنان را قطع كرد و گفت: مردم دهكده الان در حال در گيري باهم هستند

ديويد گفت:درگيري؟!؟!

همه به هم نگاهي كردند و پس از چندي تري ادامه داد :ريش سفيد براي پيدا كردن برايان به اينجا آمد و از كدخدا يونگ درخواست كرد كه آدرس برايان را به او بدهد اما به علت اينكه كدخدا نمي دانست  برايان كجاست جوابي به ريش سفيد نداد در همين حال با حركت سر ريش سفيد سربازي در جلوي تمام اهالي دهكده شمشيرش را درآورد و سر كدخدا را از بدنش جدا كرد...

جان با حالت تأسف گفت: واقعا بي رحم است ، ما بايد جلوي او را بگيريم

ديويد از تري پرسيد: پس الان چه كسي در اينجا به عنوان كدخدا است

تري گفت: ريش سفيد آلاوا يك نفري را فرستاده كه در اينجا قحطي كامل بوجود آورده است...

ديويد گفت: يعني چي؟

- يعني اينكه نه مي گذارد كسي به اينجا چيزي وارد كند و نه خارج واگر كسي  كاري براي سير كردن مردم انجام دهد منجر به مرگ آن فرد مي شود

- پس الان مردم چه مي خورند؟

- بچه ها را دزديده و گوشت آنها را مي خورند وكساني كه نمي خواهند به چنين

چيزهايي لب بزنند تلف مي شوند

- شما چه مي خوريد؟

تري دوباره گريه كرد و گفت : برايان آنقدر براي من ذخيره گذاشته كه بتوانم زندگي خود را ادامه دهم

- جان در اين ميان گفت: ما مي رويم تا بتوانيم با كدخدا صحبت كنيم

- تري گفت : هيچ كس نمي تواند به ديدار او برود مگر اينكه از سران آلاوا  ، يا اينكه داراي مجوز ريش سفيد باشد حالا شما نه مجوز داريد و نه اينكه از سران آلاوا هستيد پس چگونه مي خواهيد با او صحبت كنيد؟

جان گفت من فرمانده ي كل قواي آلاوا هستم و الان از دست بي رحمي هاي پدرم فرار كرده و به اينجا آمده ام و مجوز را هم در اختيار دارم

ديويد گفت: پس برويم

همه به سمت محل سكونت كدخداي جديد رفتند

بالاخره به آنجا رسيده و پس از نشان دادن مجوز فقط به جان براي وارد شدن اجازه دادند

جان راهي شد ،پيترواستيپ به همراه ديويد بيرون ماندند

جان جلوي درب محل سكونت كدخدا ايستاد فردي درب را باز كرد، تا اينكه جان كدخدا را ديد چشم هايش  گرد شد و

.

.

.

.

.

ادامه دارد

ببخشيد كه خيلي دير آپيدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 15:9  توسط 13س | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام خسته نباشيد اميدوارم از داستان هام خوشتون بياد

راستي مي تونين براي ساختن وبلاگ به اولين سرويس وبلاگ نيشابور مراجعه كنيد
(www.neylog)

نوشته های پیشین
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
پیوندها
دانلود رپ
اشك(شعر)
اخراجي هاي سمپاد(شهيد بهشتي نيشابور)
كلبه ي تنهايي
طب اسلامي
2 در باز
فرشتگاني از جنس تيزهوشان (فرزانگان نيشابور)
آشوبگران سمپاد (شهيد بهشتي نيشابور)
Silver Sun
يك حرف از هزاران
سلطان قلبها
عكس
يك پيرو از جنس احساس
آروين
كارواني از اشعار
تنها
دنياي عشق
نيمه ي پر ليوان (كورش)
من
فصل زرد
آه دل
خط رو خط = اتصال كوتاه
همه چي مو ميدم تا همه چي شو بگيرم
من اينجا بس دلم تنگ است
پسرك تنها
عروس دريا
شهر جاوا
خاطرات يك تنها
جوونه زدنت مبارك
اتوبوس آبي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM