![]() |
![]() |
|
|
ديويد گفت : متأسفانه؟
- بله درست شنيده ايد - يعني ، يعني او.... - نه برايان هنوز نمرده ديويد نفسي راحت كشيد و گفت : مشكل چيست؟؟؟؟ - مشكل اين است كه وسايل جراحي در اين دهكده وجود ندارد و اين وسايل را فقط دهكده ي آلاوا دارد كه آن ها هم از "رم" وسايل را تهيه مي كنند. ديويد با خود گفت : من كه نمي توانم به آلاوا بروم چون ريش سفيد اجازه ي ورود به هيچ كسي نمي دهد پس يعني بايد به رم سفر كنم آخه پولشو از كجا بيارم اونجا پايتخته.... از دكتر نويل پرسيد تا چه زماني مي توانند از او مراقبت كنند؟؟ دكتر گفت: تا يك هفته ي ديگر - اگر كمي ديرتر برسد چي؟ - بايد بگم .....متأسفم ديويد مجبور شد به دهكده ي سوماترا برود و از مردم بخواهد كه هر نفري مقداري كمك كنند تا شايد بتواند به رم رفته و وسايل جراحي را آماده كند تعداد كساني كه به ديويد كمك كردند كم بود اما پول تقريبا به اندازه ولي هنوز كم بود. بالاخره وادار شد كه با همين مقدار پول سفر را آغاز كنداسبي برداشته و سفر را آغاز كرداوايل راه با سرعت به كار خود مشغول بود و بعد با كمي توقف و رفع حستگي وكمي نوشيدن آب به راه خود ادامه دادا تا اينكه .... . . . ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:9 توسط 13س |
|
|
بالاخره برايان به درب مغازه ي "تلگراف زن" رسيد و پس از سلام و احوال پرسي از"ديويد"
خواست تا تلگرافي را به دهكده ي آلاوا بزند ديويد كاغذي را آماده نمود تا حرف هاي برايان را بنويسد و به دهكده ي آلاوا تلگراف كند : با سلام من برايان كشاورز معروف دهكده ي سوماترا همستم مي خواستم يادآوري كنم كه شما پدر واقعي پيتر هستيد و اين رفتار با او به نظر ناجور مي رسد در همين لحظه ديويد گفت: پيتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . . ادامه دارد......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 16:37 توسط 13س |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام خسته نباشيد اميدوارم از داستان هام خوشتون بياد
راستي مي تونين براي ساختن وبلاگ به اولين سرويس وبلاگ نيشابور مراجعه كنيد (www.neylog) |
|
RSS
|